مدح و شهادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
نشسته غرق در افسوس؛ با آهِ شبانگاهی دوباره التماست میکند با گریه؛ گمراهی هدایت کردی اما من حواسم پرتِ نفْسم بود نگاهی کن دوباره جاهلی افتاده در چاهی ببُر پایِ مرا از هر مسیری که ندارد خیر بیا جانِ خودت بگذار پیش پایِ من راهی شدی هادی که برگردانی از بیراهه عاصی را شدم عاصی و از وضع بدِ اعمالم آگاهی دعایش کردی و رقاصّهٔ کافر مسلمان شد همانکه داشت قصدِ فتنهها در اوجِ خودخواهی من از آنچه برایش خواستی در سجده؛ میخواهم دعای تو طلا میسازد آری از پرِ کاهی مرا از کودکی دادی عجب عادت به احسانَت تو الطافِ خدایی و تو عشقِ ناخودآگاهی برای غربتت یکبار نه! جان میدهم ده بار برایِ قامتِ رنجور که رفته به کوتاهی به یادِ خشکیِ لبهای تو؛ با گریه میسوزم به یاد خشکیِ لبهایِ جدّت میکِشی آهی دوباره سامرا از داغ تو مشکی به تن کرده شهیدت کرده زهر و ماندهای در حالِ جانکاهی چه میشد در حرم شبزندهدارِ داغِ تو بودم در آغوشِ ضریحت روضه میخواندم سحرگاهی! |